السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

94

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

است كه طبيعت نوعى انسان صلاحيت اتصاف به اين ملكه را دارد ، گرچه صنف غيربالغ اين صلاحيت را ندارد . و گاهى موضوع ، شخص و طبيعت نوعى نيست بلكه طبيعت جنسى است . مانند عقرب كه از نظر طبيعت نوعى موجود نابينايى است و صلاحيت اتصاف به بينايى را مطلقاً ندارد . در صورتى عدم بصر براى عقرب عدم ملكه محسوب مىشود كه فقدان بصر در مقايسه با طبيعت جنسى آن يعنى حيوانيت ملاحظه شود و گفته شود چون طبيعت جنسى حيوان ، صلاحيت بينايى دارد عقرب به ملاك طبيعت جنسى خود فاقد اين ملكه است ، گرچه به ملاك نوع خود و هم‌چنين فردِ نوع ، عدمِ ملكه براى آن نيست ؛ چون ملكه بصير بودن براى نوع آن نيست . حال اگر در دايرهء تقابل توسعه‌اى داده شود كه شامل طبيعت نوعى و جنس هم بشود آن تقابل به تقابل « عدم و ملكهء حقيقى » ناميده مىشود . تقابل مشهورى متن وربما قُيّد بالوقت باشتراط أن يكون العدم . . . منحصرةٌ في الأربعة . ترجمه گاهى عدم و ملكه مقيد به وقت خاص به خود مىگردد و عدم ، مشروط به زمان وجود ملكه مىشود . تقابل به اين ملاك « تقابل مشهورى » ناميده مىشود . بر اين اساس فقدان محاسن براى انسان قبل از بلوغ ، عدم ملكه نخواهد بود . همانطور كه نداشتن بينايى براى عقرب عمى نخواهد بود . اين كه عدم و ملكه به وقت مقيد شود اين نوعى خلق اصطلاح در اين باب است و بر اساس اين اصطلاح ، خارج شدن مواردى كه در آن جنس يا نوع موضوع است از قلمرو تقابل عدم و ملكه ، در